سفارش تبلیغ
موسسه تبیان
HEKMAT



HEKMAT






درباره نویسنده
HEKMAT
حکیمانه[6]
خوش اخلاق، اهل مطالعه، عاشق کوهنوردی، جسور، بدون تعارف، باهوش
تماس با نویسنده


لینکهای روزانه
حقوقدانان [18]
[آرشیو(1)]


لینک دوستان
مهندسی متالورژِی
وبلاگ فارسی
لیست وبلاگ ها
قالب وبلاگ
اخبار ایران
اخبار فاوا
تفریحات اینترنتی
تالارهای گفتگو
خرید اینترنتی
طراحی وب

عضویت در خبرنامه
 
لوگوی وبلاگ
HEKMAT


لوگوی دوستان


وبلاگ فارسی

آمار بازدید
بازدید کل :316
بازدید امروز : 1
 RSS 
   1   2      >


برو به جهنم.........


اولین مستکبر کیست؟؟


برخی فکر می کنند قرآن فقط یکسری داستان ها را برای پند وعبرت آورده است، البته این سخن درست است اما کافی نیست در واقع داستانهای قرآن دارد از اثر و موثر و در واقع یک سیر علی و معلولی پرده برمی دارد.یعنی هر کاری می تواند معلولی را در پی داشته باشد،پس قرآن به ما هشدار می دهد اگر برخی از کارها را انجام دهید نتیجه و اثر آن شما را به سقوط می کشاند، برای مثال داستان معروف آفرینش ادم و سجده ملائکه به آدم و ابای شیطان از این سجده:


خداوند گفت همه باید به این مخلوق من سجد کنند


یک نفر سجده نکر «ابا و استکبر» گفت سجده از دانی به عالی معنا دارد در حالیکه من از آتشم و بالاتر از این موجود خاکی هستم،  


«خلقته من طین و خلقتنی من نار»


آیا خداوند در برابر این استدلال پاسخ داد!!


خداوند گفت سجده نمی کنی!!!


 پس از بهشت بیرون و برو به جهنم!! به عبارتی از بهشت بیرون شو و در جهنم وارد شو.


آیا استدلال شیطان درست بود؟؟؟


 شیطان به ماده توجه کرد گفت آتش از لحاظ ماده با ارزش تر از خاک است.پس من بالاتر از آدم هستم، در نتیجه به او سجده نمی کنم


ملاک تمام مستکبران به خاطر اصل دانستن ماده است. تمام کسانی که استکبار می ورزند ملاکشان را مادی قرار می دهند، وقتی می گوییم استکبار خیلی ها حکومت های طاغوتی و آمریکا و... به نظرشان می آید، البته اینها مصداق استکبار جهانی هستند اما استکبار مرتبه دارد از مراتب پایین شروع می شود تا مراتب بسیار بالا،


در اینجا منظور ما استکبار در زندگی روزمره است، مواردی که شاید اصلا به نظر نیایید!!


به استدلال شیطان دقت کردید؟؟ او ملاکش برای برتری مادیات بود پس هر گاه شما در زندگی روزمره خود، در برخورد با دیگران، در سر کلاس، محل کار و افعال خیلی معمولی خود و حتی در افکار خود برای گذران زندگی........ از چنین استدلالی استفاده کنید در واقع کبر ورزیدید، زیرا شما بر اساس ارزش واقعی انسان ها قضاوت نکرده اید!!


پس باید خیلی مواظب باشید که مستکبر نباشید،نمونه خیلی بارز این استدلالها که شاید ما خیلی ساده از آنها استفاده کنیم و حتی به خودمان حق بدهیم..


وقتی در مورد انسان ها بر اساس وضع مالی آنها قضاوت می کنید!!!وقتی که به یک انسان ثروتمند فقط به خاطر ثروتش احترام ویژه می گزارید!!!در حالیکه اگر این فرد یک شخص عادی بود یک احترام کاملا معمولی برای او قائل می شدید!!!


نگید که براتون پیش نیومده و من اصلا اینطوری نیستم و من الم و بلم از این حرفا، وقتی که واقعا با همچین امری مواجه می شوید آیا واقعا درست عمل می کنید؟؟؟ من خودم خیلی سعی می کنم اینطوری نباشم ولی بعضی وقتها تحت تاثیر جو قرار می گیرم و متاسفانه به این افراد احترام میذارم فقط به خاطر این که پول دار هست؟؟!!!


خیلی وقتها به افراد احترام می گزاریم به خاطر این که فرد قدرتمند یا صاحب موقعیتی هست!!!


اگر در یک مجلس به افراد پایین تر از خود (از لحاظ مادی) فقط یک سر کوچک تکان می دهید و با آنها گرم نمی گیرید، چون که ممکنه این برای شما کسر شان محسوب بشه!! به همین خاطر یه قیافه ویژه می گیرید!!!! برای من پیش آمده هر چند که کم بوده و بعدا پشیمون شدم ولی اعتراف می کنم که بوده!!! چون در عرصه عمل خیلی سخته آدم درست عمل کند و تحت تاثیر جو و زور قواعد اجتماعی قرار نگیرد!!


از این مثالها اینقدر زیاده که اگر بخواهم بنویسم یک مثنوی هفتاد من می شود!!


پس کبر ورزیدن و رفتن در جرگه مستکبرین خیلی ساده تر از آنچیزی هست که شما فکرش را بکنید،


پس بهتره بیشتر دقت کنیم و هر چه زودتر تفکر و فلسفه زندگی خود را سر و سامانی بدهیم وگرنه معلوم نیست کار ما به کجا ختم بشود، شما حتما می دونید که گناهان کوچک زمینه ای برای گناهان بزرگتر است و یک گناه بستر را برای گناهان بعدی آماده می کند !!


پس هوشیار باشید!!!قرآن کلمه «غافلون » و «لایعلمون» را به کرات به کار برده است، چرا که ریشه تمام گناهان غفلت و جهل است!!


پس هوشیار باشید و متفکر،پس چه باید بکنیم؟؟!!


بهترین راه این است که سیره انبیاء را سرلوحه زندگی خود قرار دهیم، انبیاء مستکبر نیستند چون بر اساس ماده و امور مادی قضاوت نمی کنند و برتری را به این امر نمی دانند به همین خاطر یک گدا و فقیر ارزشش در پیش پیامبر بالاتر از یک فرد ثروتمند می باشد چون ارزش انسانها از نظر پیامبر (صلی الله علیه و آله) به تقوای آنان است، او به انسانیت و بندگی توجه می کند، یکی از استدلال های که مشرکان بر علیه پیامبران به کار می بردند این بود که «اگر شما بر حق بودید، پیروان شما از میان ثروتمندان بود نه افراد فقیر و بی چیز»،


در روایات داریم که هیچ انسانی را به خاطر وضع ظاهری و فقرش به تمسخر نگیرید زیرا شاید او از بهترین بندگان درگاه خدا باشد،


 پیامبران هیچ گاه برا اساس حرفهای مردم قضاوت نمی کردند وقتی که آن زن فاحشه که قصد توبه داشت به نزد حضرت عیسی (ع) آمد وی او را پذیرفت و در حالیکه همه حضرت عیسی (ع) را سرزنش می کردند که یک زن فاحشه را جزء یاران خود پذیرفته است!!!!! حال آنکه حضرت می دانستند که این زن توبه کرده است و هم اکنون از بندگان مقرب خداست!!


هم اکنون نیز مستکبران کلان دنیا بر اساس تفکر مادی بر جهان حکومت می کنند، چرا کشورهای ثروتمند دنیا باید حق وتو داشته باشند؟؟؟ چون ثروت و قدرت دارند!! چرا صدای مردم افغانستان و بحرین و فلسطین شنیده نمی شود، چون آنان جزء کشورهای جهان سوم هستند و هیچ موقعیت در قدرت جهانی ندارند!! چرا وقتی یک آلمانی یا آمریکایی را می بینید فکر می کنید او از فراز تمدن آمده است!! اما به یک افغانی به چشم یک انسان کارگر و زیردست نگاه می کنید؟؟؟


پس آگاه باشید در روابط خود با خویشاوندان، در ازدواج، در دانشگاه، در محل کار و در افکار خود راه استکبار را پیش نگیرید و بر اساس ماده قضاوت نکنید!!!


هوشیار باشید........


به نظر شما برای تمرین مستکبر نشدن چه کاری باید انجام داد؟؟؟لطفا تجربیات خود را در این رابطه در اختیار ما و دوستانمان قرار دهید؟؟؟؟؟؟؟


نویسنده: حکیمانه


 


 


 


 



نویسنده » حکیمانه . ساعت 5:55 عصر روز شنبه 19 فروردین 91


پوزخندسلام


خوبید دوستان ، به زودی در مورد فلسفه و فیلسوفان برای شما مطرح می کنیم. خیلی ها دوست دارند بدونند که فلسفه چی هست!!!!!!!!! اصلا به کی می گن فیلسوف......


خیلی ها گفتند که مشتاق این مطلبند خواستیم اول تبلیغ کنیم بعد مطلب را ارائه بدهیم



نویسنده » حکیمانه . ساعت 4:19 عصر روز سه شنبه 23 اسفند 90


سلام، سلام خوبه سلامتی میاره، همیشه حتما زودتر از همه به دیگران سلام کنید، سلام یکی از نامهای خداست


من به شخصه تجربه کردم که سلام سلامتی به دنبال داره، دیدید بعضی ها انگار مجبورن که سلام کنند!!!!!!!!!


یا وقتی بهشون سلام می کنید انگار باید از یک کوه بزرگ بالا برند و یک وزنه 200 کیلویی را حمی کنند..!


شما از این دسته نباشید همیشه و همه جا سلام کنید!


یه بنده خدایی می گفت من به همه سلام می کنم به گلها، سبزه ها، حتی موجودات بی جان


می گفت وقتی که سلام میکنم احساس می کنم که انرژی مثبت و نشاط آوری به وجودم اضافه می شه...


نظر شما در مورد سلام کردن چی هست؟؟؟؟ شاید هم تجربه تلخی از سلام کردن دارید.....


آداب و رسوم خاصی در منطقه شما برای سلام کردن وجود داره!!!!!


لطفا نظر خودتان را ثبت کنید


و حکیمانه های خود را برای ما بفستیدآفرین



نویسنده » حکیمانه . ساعت 4:4 عصر روز سه شنبه 23 اسفند 90


به نام خدا


13/12/90


در یک شب طوفانی، باد تندی می وزید صدای باد در بین ساختمان ها می پیچید و صدای وحشتنا کی ایجاد می کرد، کم کم ساعت به 10 شب می رسید، بچه ها خسته بودند از صبح کلاس داشتند، تصمیم گرفتیم استراحت کنیم تا فردا سر کلاس سرحال باشیم و از چرت زدن خلاص، کم کم همه خوابشان برد، ساعت حدود 11 شب بود تقریبا همه خوابیده بودند ناگهان صدای به گوش رسید یک بار دو بار، یکی از بچه ها دیگر نتوانست تحمل کند بلند شد و بقیه را صدا زد


بچه ها یکی داره به پنجره می کوبه!!!!!


راست می گفت یکی داشت با شدت تمام به پنجره می کوبید، یکی از بچه ها می گفت داره با یک چوب می کوبه ببینید سایه چوبش رو می بینید،


کسی جرات نمی کرد به سمت پنجره برود، یک انباری کوچک هم وجود داشت در واقع یک بالکن بود در پشت آپارتمان که بچه وسایل اضافی خودشون رو انجا گذاشته بودند به قول خودشون انباری بود


صدا ی کوبیدن همچنان می آمد.....


ترس و وحشت قلب دختران را تکان می داد


اکنون ساعت 12 شب بود، اخه چه کسی می تواند این موقع شب بالا بیاید و بزند پشت شیشه آن هم شیشه طبقه چهارم، !!!!!!


در این طبقه چند واحد وجود داشت که یکی از آنها محل زندگی چنددانشجویی دختر بود، یکی از واحدها یک خانم تنها و مرموز زندگی می کرد و در یک واحد نیز یک خانواده شلوغ و پر سر و صدا با سه دختر و رفت و آمدهای زیاد،


سمیرا می گفت یعنی چه کسی ممکن است قصد آزار ما را داشته باشد!!!!!


ما که با کسی مشکلی نداریم، در این مجموعه با کسی رفت آمد نداشتند و کسی را هم نمی شناختند،


صداها باز هم تکرار میشد....


کسی جرات نزدیک شدن به اتاقی که از پشت پنجره آن این صداها می آمد نداشت،


سارا می گفت، آخه کی میتونه به شیشه طبقه سوم یک آپارتمان چوب بزنه، آن هم توی این هوای طوفانی که آدم را باد می بره،


زهره گفت نگهبانی اینجا با صاحبخونه خیلی جور نیست شاید برای انتقام از صاحبخونه می خواد ما رو اذیت کنه!!!!!


شجاعترین عضو این خونه آن شب خونه نبود، بچه می گفتند کاشکی حداقل مریم بود آن حتما می دانست باید چه کار کنه،


آن دختر نترسی هست، خدایا چه کار کنیم این موقع شب چند تا دختر غریب ...............


باد تندتر می شد و زوزه می کشید.......


و صدا همچنان تکرار می شد ، دخترها از ترس توی اتاق دیگه خونه جمع شده بودند و واقعا ترسیده بودند و هر کدوم یک فرضیه وحشتناک را مطرح می کردند..


ـ نکنه جن باشه.......


ـ برو دختر تا جایی من میدونم جن ها در جاهای نمناک و تاریک زندگی می کنند نه طبقه سوم یک مجموعه آپارتمانی پر از سکنه،


ـ شاید مستاجر قبلی، نکنه اینجا مرده باشه و این روح سرگردان اونه....


ـ زهره که از همه ترسو تر بود رنگش قرمز شده بود هر وقت با یک وضعیت غیر عادی مواجه می شد صورت این رنگی می شد،


دخترا باید یه فکری می کردند اصلا نمیشد بخوابی، هر لحظه ممکن بود پنجره شکسته بشه و یکنفر بیاد داخل خونه


ـ وای اگه کسی بیاد داخل خونه چه کار کنیم..............!!!!!


دلهره و ترس همه جا رو فراگرفته بود


دیگه نمیشد تحمل کرد


یکی از بچه ها پیشنهاد کرد که باید بریم و نگهبانی رو بیدار کنیم و همه چیز رو براش توضیح بدیم


سه تایی با عجله چادرهاشون رو سر کردن و به سرعت آماده شدند


در آپارتمان را باز کردند، راهرو و پله ها تاریک تاریک بود..........


سمیرا گفت: من چراغ راهرو رو الان روشن می کنم. و دستش رو روی پریز گذاشت


ناگهان صدای ناله زنگ همسایه بلند شد.......


سارا: واییییییییییی زنگ رو زدی!!!!!


زنی با صدای خواب آلود گفت کییییییییییییه...


همه ترسیده بودند و در عین حال هل شده بودند بالاخره سمیرا به خودش آمد و گفت ببخشید اشتباهی زنگ را زدیم


بالاخره با ترس و لرز پله ها را پایین رفتند


و رسیدند به در نگهبانی


همه جا تاریک بود و باد وحشتناکی می وزید............


هر چه به در کوبیدند کسی در را باز نکرد انگار کسی صدای آنان را نمی شنید... چندین بار به در کوبیدند اما باز هم کسی در را باز نکرد....


ای وای کاشکی توی آپارتمان مونده بودیم حالا چطوری برگردیم توی آپارتمان نکنه می خواستن ما از خونه بیاییم بیرون.......


ـ خدایا چه کار کنیم.......


ترس عجیبی دختران را فراگرفته بود....


این داستان واقعی ادامه دارد.................


به نظر شما ادامه این داستان چیست؟؟؟؟؟ لطفا حدس بزنید ..... روحیه نویسندگی خود را با واقعیت پیوند بزنید و ادامه داستان را حدس بزنید


 


 



نویسنده » حکیمانه . ساعت 3:53 عصر روز سه شنبه 23 اسفند 90


قال رسول الله صلی ‏الله‏ علیه ‏و‏ آله: أکْثَرُ ما تَلِجُ بهِ اُمَّتی الجَنّةَ : تَقْوَی اللّه‏ِ وحُسْنُ الخُلقِ. بیشترین چیزی که مایه ورود امت من به بهشت می‏شود، پروای از خدا و اخلاقی خوش است. (الکافی : ج 2 ، ص 100 ، ح 6 (میزان الحکمة : ج 1 ، ص 426))


اخبار


نویسنده » حکیمانه . ساعت 7:29 عصر روز دوشنبه 8 اسفند 90


   1   2      >